پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

12

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

يعنى تحقيق نشان داده شده‌است . ما با الهام از روش ، و هم از دورنماهايى كه او گشوده است ، بر خود فرض دانسته‌ايم كه با افزودن اسناد تازه‌اى ، كه ماسينيون نمىشناخته يا چنان كه سزاوار بوده بررسى نكرده است ، كار تحقيق او را دربارهء بعضى از شخصيتهاى عرفان اسلامى تكميل كنيم . اسنادى كه او نمىشناخته است عبارت است از : وجوه مقاتل ، نظاير القرآن و كتاب معرفة الاسرار حكيم ترمذى ، آداب العبادات شقيق بلخى ، رسائل خرّاز و مقامات القلوب نورى . همهء اينها متون عمده‌اى است كه امكان مىدهد كه تا اندازه‌اى تصوّر ماسينيون را دربارهء اهميت حلّاج در پيشرفت اصطلاحات تصوّف و اصول عقايد اسلامى تصحيح كنيم . در حقيقت ، آثار ترمذى و نورى و خرّاز نشان مىدهد كه در راه تحليل تجربهء عرفانى مدّتها پيش از حلّاج گامهاى بسيار بلندى برداشته شده بوده است ، و اگر زندگى او با سرنوشت فوق العاده‌اى رقم خورده است ، به عكس ، آثار او ، در مقايسه با آثار پيشينيان او يا دوستان او ، چندان استثنايى و زبان او چندان اصيل نبوده است . اگر ما ترجيح داده‌ايم كه ، به جاى تعقيب بسط و تكامل موضوعات عمده از طريق ادبيّات صوفيانه ، كار خود را محدود به تحليل بعضى از اين آثار كنيم به اين دليل است كه پس از تحقيق اثر ديگرى منتشر شده است كه مورّخ عرفان اسلامى بايد آن را در نظر بگيرد ؛ مقصود ما كتاب درياى جان ( DasMeerderSeele ) هلموت ريتر است . ماسينيون در سال 1954 در ديباچهء چاپ دوّم تحقيق خود نوشت : « هيچ اثر جامعى هنوز برنامهء تحقيق اصطلاح شناختى و روانشناختى سال 1922 ما را پى نگرفته است . » سال بعد ، اسلام شناس بزرگ آلمانى با نشر كتاب سترگى كه دقيقا تحقيق اصطلاح شناختى و روانشناختى دربارهء مجموع موضوعاتى است كه عرفاى مسلمان به آنها پرداخته‌اند ، انتظار او را برآورد . البته چنين تحقيقى هدف مستقيم پروفسور ريتر نبود . عنوان فرعى كتاب او ، يعنى انسان و جهان و خدا در حكايات فريد الدّين عطّار ( Mensch , WeltundGOttind enGeschichtendes FariduddinAttar ) نشان مىدهد كه نويسنده مىخواهد معنى انسان و خدا و جهان را در حكايات استعارى شاعر بزرگ ايرانى ، متوفّى در آغاز قرن هفتم / سيزدهم ، بررسى كند ، ولى چنان كه خود در مقدّمه اذعان مىكند « اين حكايات . . . ، موضوعات جهان روحانى عرفان اسلامى و تديّن در اسلام را به تفصيل منعكس مىكند » ، و در پى آن مىگويد : « از اين زاويه است ، يعنى به عنوان گواه اين جهان و اين تديّن است كه اين حكايات معرّفى خواهد شد . » بنابراين ، نبايد سخنان نويسنده را به معنى لفظى آنها گرفت ، هنگامى كه مىگويد « از بررسى تاريخى هر يك از موضوعات به منظور استخراج ريشه‌هاى تاريخى آنها » كه عطّار آنها را بسط داده « چشم پوشيده » و به ارائهء « توضيحات تاريخى ، در مواردى چند ، براى تسهيل فهم و